• logo-samandehi
    تناسب اندام
  • کد مطلب : 129540
  • تاریخ انتشار : ۱۶ - ۰۴ - ۱۳۹۷
  • دیدگاه : ۰
  • حکایت «پناهندگی به خدا»

    حکایت «پناهندگی به خدا»

    حکایت «پناهندگی به خدا»

    حکایت «پناهندگی به خدا»

    حکایت «پناهندگی به خدا»
    حکایت «پناهندگی به خدا»
     حکایت «پناهندگی به خدا» مجموعه: داستانهای خواندنی حکایت های گلستان سعدی   یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق رأی گفتند: چنین بیماری، دوا و درمانی ندارد مگر اینکه زهره (کیسه صفرا) یک انسان دارای چنین ...

    

    حکایت «پناهندگی به خدا»

    داستانهای خواندنی

    حکایت های گلستان سعدی

     

    یکی از پادشاهان به بیماری هولناکی که نام نبردن آن بیماری بهتر از نام بردنش است، گرفتار گردید. گروه حکیمان و پزشکان یونان به اتفاق رأی گفتند: چنین بیماری، دوا و درمانی ندارد مگر اینکه زهره (کیسه صفرا) یک انسان دارای چنین و چنان صفتی را بیاورند (و آن پادشاه بخورد تا درمان یابد)

    پادشاه به مأمورانش فرمان داد تا به جستجوی مردی که دارای آن اوصاف و نشانه ها می باشد، بپردازند و او را نزدش بیاورند.

    مأموران به جستجو پرداختند، تا اینکه پسری (نوجوان) با را همان مشخصات و نشانه ها که حکیمان گفته بودند، یافتند و نزد شاه آوردند.

    شاه پدر و مادر آن نوجوان را طلبید و ماجرا را به آنها گفت و انعام و پول زیادی به آنها داد و آنها به کشته شدن پسرشان راضی شدند. قاضی وقت نیز فتوا داد که: (ریختن خون یک نفر از ملت به خاطر حفظ سلامتی شاه جایز است.)

    جلاد آماده شد که آن نوجوان را بکشد و زهره او را برای درمان شاه، از بدنش درآورد. آن نوجوان در این حالت، لبخندی زد و سر به سوی آسمان بلند نمود.

    شاه از او پرسید: در این حالت مرگ، چرا خندیدی؟ اینجا جای خنده نیست.

    نوجوان جواب داد: در چنین وقتی پدر و مادر، ناز فرزند را می گیرند و به حمایت از فرزند بر می خیزند و نزد قاضی رفته و از او برای نجات فرزند استمداد می کنند و از پیشگاه شاه دادخواهی می نمایند، ولی اکنون در مورد من، پدر و مادر به خاطر ثروت ناچیز دنیا، به کشته شدنم رضایت داده اند و قاضی به کشتنم فتوا داده و شاه مصلحت خود را بر هلاکت من مقدم می دارد. کسی را جز خدا نداشتم که به من پناه دهد، از این رو به او پناهنده شدم:

    پیش که برآورم ز دستت فریاد؟        هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد

    سخنان نوجوان، پادشاه را منقلب کرد و دلش به حال نوجوان سوخت و اشکش جاری شد و گفت: (هلاکت من از ریختن خون بی گناهی مقدمتر و بهتر است.) سر و چشم نوجوان را بوسید و او را در آغوش گرفت و به او نعمت بسیار بخشید و سپس آزادش کرد. لذا در آخر همان هفته شفا یافت. (و به پاداش احسانش رسید.)

    منبع:  alhassanain.org

    

    داستان های جالب و خواندنی

    • آرزوهای زیبای ویکتورهوگو برای شما!
    • ابزاربرترجاسوسی قدیمی (+عکس)
    • اسم واقعی افراد سرشناس!
    • تعاریف بزرگان از زنان
    • جالب و خواندنی از باورهای عامیانه مردم!
    • جملات زیبا و خواندنی از بزرگان
    , , , , , , ,
    ارسال نظر

    خبرنامه سایت
    برای عضویت در خبرنامه ایمیل خود را بدون www در کادر زیر وارد کنید و روی عضویت کلیک کنید.
    ما هرگز ایمیل شما را اسپم نخواهیم کرد .
    تبلیغات بنری
    جدیدترین مطالب سایت
    تفاوت الماس و برلیان چیست؟

    تفاوت الماس و برلیان چیست؟

    تفاوت الماس و برلیان چیست؟

  • تاریخ : ۲۷ - ۰۴ - ۱۳۹۷       دیدگاه : ۰
  • پربازدیدترین مطالب
  • روزانه
  • هفتگی
  • ماهانه
  • عکسبرداری هاله
    متافیزیک
    آپلود عکس
    اخبار
    خبر ورزشی
    بازاریابی
    news
    آشپزی
    سلامت
    ساخت وبلاگ
    metaphysics
    chakra-balance

    کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای سایت سرگرمی و تفریحی جوانی ها محفوظ می باشد .



    تهیه و تولید : پارس وی پی